چقدر خیانت به یک خیانت فرضی حال آدمو خوب می کنه ...!!!؟؟؟
يکي از پرآوازه ترين شاعران ايران زمين و يکي از بزرگترين حماسه سرايان جهان در قرن چهارم و پنجم هجري ، حکيم ابولقاسم فردوسي است. وي در سال 329 هجري به دنيا آمد.طبع او در سرودن تاريخ ايران قديم بود و اثر ماندگار وي شاهنامه مي ياشد.عكاس:صادق ذباح
دلم می خواد غر بزنم !! حالم بده، گاهی لجباز می شم گاهی عصبی هم می شم ،دلم هیچی نمی خواد نه تنهایی میخوام نه تو جمع بودنو دلم هوس هیچی نکرده نه عشق می خوام نه دوستی نه دشمنی نه ... دلم هیچی هم نمی خواد ! دیشب داشتم فکر می کردم این که حتی دلت یه چیزی ازت بخواد هم نعمته هاااااااااااااااااا تا این که اینجوری باهات قهر کنه حتی این روزا گاهی احساسش هم نمی کنم، دلمو می گم !
اما از حالم بگم نه خوبم ،نه بد، هیچی ، هیچ جور خاصی نیستم خالی خالی بدون هیچ انگیزه ای تازه اگه بدونین چقدر فعال شدم صبح می رم سر کار تا ۵ تا می رسم خونه می شه ۵:۲۰ حدودا لباسامو عوض می کنم کوله پشتیمو آماده می کنم می رم باشگاه تااااااااااااا به زور ۱۱ می آم خونه یعنی تا برسم و باز تو رختکن لباس عوض کنم می شه ۶:۳۰ از اون موقع شروع می کنم اما همه اش ورزش نیست گاهی موزیک گوش می دم گاهی می شینیم کنار استخر حرف می زنیم با همشیره گرامی گاهی ... اما در عین حال یه چیزی کمه گاهی حس می کنم روح تو بدنم نیست وگرنه جسمم که حالش خوبه بجز این ۲روز که یک کم سرما خوردم اونم که من دوست دارم اگه تو سرما خوردگی آبریزش بینی نباشه با گلودرد بقیه اش حله یعنی از سر دردو تبش یه جورایی خوشم می آد مثل مستی می مونه آدم تو یه عالم دیگه است گیج منگه...
الآن بسه یعنی غر زدن ، یا بازم بگم که کاملا بفهمین چمهههههههه
پ.ن.
به خاطر هشدار آست ررررررررررر های غر را بر می داریم نقطه اش را هم که نمی شود پر رنگ کرد اما سر جدتان بد نخوانید که اصلا حالمان خوب نیست و آماده هر گونه پاچه گیری و ... می باشیم
توضیح دارم براش...
من نه اهل س.یا.ستم نه از این لعنتی خوشم می آد هیچ وقت اخبار گوش نمی دم جز ورزشی و هواشناسی اما یه چیزی خیلی اعصابمو این چند روز تحریک کرده جوری که راه به راه فحش می دم اینم بگم که همه اش رو هم نثار یه دختر لبنانی می کنم که تو سفارت ...؟ کار می کنه...
حالا جریان چیه الان می گم رییس داره سفارشا و نصیحتهای قبل سفرشو می کنه اون بین هم یه کاغذ می ده که نشون می ده مربوط به سفارت ...!! می گه که وقتی رفته اونجا کارمند که یک زن لبنانی کلی تحویل گرفته اما به محض این که پاس رو بهش نشون می ده و می فهمه که ایرانیه آشکارا بدنش شروع می کنه به لرزیدن و مسلسل وار فحش می ده و توهین که به ایران و ایرانی می کنه و این رییس جان ما هم که غیرتی می شه اون هم جوابشو به صورت کامل می زارن کف دستشون جوری که خانوم سیکیوریتیها رو صدا می کنه و ادامه داستان... حالا رییس می گفت من که عازم سفرم فقط برو ببین با ویزا موافقت شده یا نه که بعدا برم بزنن تو پاسم ...
اطاعت امر می شه و من راس ساعت اونجام البته بعد از رد شدن از کلی موانع بازرسی و حتی خاموش کردن و تحویل موبایل ... تا شماره امو می خونه می بینم یه زن لبنانیه نیشمو الکی تا بنا گوش باز می کنم که شاید کارم راه بیافته ولی ته دلم فحشش می دم ! دقیقا همون داستان قبلی تکرار می شه تا پی به هویت می بره آشکارا عصبانی می شه بعد هم رسما در کمال احترام بلند می شه می ره و یکی دیگه رو می فرسته که جواب منو بده ...
شب که داشتیم می رفتیم مهمونی بابای علی به خانومش گفت آقای فلانی گفته خانومم می خواد با خانومت صحبت کنه نسیم هم گفت باشه بعد چند دقیقه اینا با هم حرف زدن و قرار فردارو برای پارک ساحلی جمیرا گذاشتن ...
شب دیر خوابیدیم صبح ۱۰ بیدار شدیم تا بجنبیم شد ۴ خلاصه چون ما هم دعوت شده بودیم ناهار برنداشتیم و به شیوه همیشه بساط میوه و آجیل و چایی رو آماده کردیم.که اگه همینها نبود از گشنگی می مردیم باور کنید!
آریا، علی، باباش رفتن کنار ساحل ( اما علی چون یک کم گوشش درد می کرد و دکتر گفته بود که نباید بره شنا قرار شد کنار ساحل فقط بازی کنه )منم کفش و جورابامو در آوردم همونجا کنار وسیله ها هی راه رفتم هی با مامان علی حرف زدم .
میهمانها یا درواقع همون میزبانها با ۱ ساعت تاخیر اومدن به سلامتی، در حالیکه هیچی همراهشون نبود![]()
آریا و باباش اومدن علی مونده بود حرف شد از این که علی شنا یاد داره نسیم هم طبق معمول که حرف از بچه اش می شه بادی به غبغبش انداخت و توضیح داد که آره یاد داره چه جورمممم .
هی به نسیم می گم علی نیومدا هی ... یک دفعه دیدم بابای علی داره هی از اینور میدو(به کسر و ) اینور هی اونور دلم گواهی داد که یه خبریه حالا چی هوا تاریک ، ساحل هم خلوت در حالیکه آریا هم دنبالم گریه کرده و مجبور شدم اونو هم با خودم ببرم شروع کردم رو شنا دویدن بهش که می رسم می گم علی نیست آره ؟!!
نسیم داره یه سمت رو می گرده من و آریا هم یه طرف دیگه بابای علی هم رفته داره داخل استادیوم موقتی و که برای فوتبال ساحلی ـ ۲۰۰۸ جام آسیاـ دیگه حتما!!؟؟؟ درست کردن رو می گرده نسیم با صدای بلند صدام می کنه می بینم علی داره طرفم می دو هم خوشحالم هم عصبی اما تا رسید بهم فقط بوسیدمش ... گویا از بازی که خسته که می شه می خواد برگرده پیشمون راه رو پیدا نمی کنه !! همه این اتفاقا فکر کنم کمتراز نیم ساعت طول کشید اما انرژی زیادی و ازمون گرفت .
این وسط ما استادیوم رو کشف کردیم من و علی نشستیم تماشای فوتبال که همون لحظه شروع شده بود چین و ژاپن ( ژاپن چین رو ۷-۱ برد) .
بعد از اون مسابقه بازی ایران و امارات بود!!! سال ۲۰۰۷ ایران اول شد اما امسال گویا بازی اول رو باخته بود .این هم بازی دومش بود هر چی به علی گفتم بریم جایگاه ایرانیها نیومد می گفت من اماراتی ام. من و بقیه رفتیم اونجا نشسیم ...
داور که به بازیکن ایرانی کارت می ده همه داد می زنن "حکم فلوس موجوددددددددد" بعد که می بینن باید یه ضربه آزاد هم اماراتی ها بزنن داد می زنن ف.اااا.ک یوووووووووو طاقت نمی یارم زیر لب زمزمه می کنم حداقل فارسی بگید که نفهمن آبرومون رفتتتتتتتتتتتتتت بعد داد می زنن ... ننت!!!!!!!!!!!!
می بازیم ـ در عین حال که خیلی سرتر از اونا بازی کردن ـ ۳-۱ می بازیم .همه پکرن علی رو صدا می کنیم پلیسه اماراتی در حالیکه نیشش تا بنا گوش بازه علی و که دستش ۲تا پرچم امارات تحویل می ده .همه پکریم جز علی...
می گه درد داره می گم یه ذره ریز می خنده می گه وقتی می گی یه ذره من می دونم یعنی چقدر!!!بعد می گه مگه نگفتم که نه خوب نیست این کار برات ...می گم آخه می خواستم ببینم چیه که این جور با لذت و وای چه باحال اما درد داره ازش حرف می زدین دیدیم که از کلاس ۱ ساعته فقط نیم ساعتش و موندم ...
اما لامذهب این مربی پوست می کنه - یه مرد سیاه گنده اما با مزه بود قیافه اش ـ و چنان با حرارت حرف می زنه و رکاب می زنه که آدم ناخودآگاه جو گیر می شه تازه بعضی جاهاش که داد می زد که سریعتر یا حالا از رو دوچرخه ها بلند شین و سرپا رکاب بزنین اگه آهسته جوابشو می دادیم روشو طرف دیوار می کرد و از اون می پرسید بعد در حالیکه نیش همه باز بود داد می زدیمممممممممم یااااااااااااااااااااااااااااااا
به قول آست پی نوشت ضروری : اما جدی درد داره ها اما نمی دونم چرا آخه یعنی باید زین دوچرخه این همه درد داشته باشه من که نمی فهمم...
پی نوشت معمولی :وقتی به نسیم بعد کلاس مربی و نشون دادم می گه نترسیدی با این یه جا بودی!!!!
پی نوشت ضروری تر: من از ۲روز پیش دارم می رم باشگاه که این کلاسم یکی از اون کلاسهای گروهیش
اولین روز که خواستم آدرس ایمیل داشته باشم و همینطور مسنجر! خواهرم به همکارش گفت که برام یه آي دي درست كنه بعد از اون همون تنها آدرس من بودش اما يه روز تصميم گرفتم كه با اسم و فاميل خودم يه آدرس و آي دي داشته باشم اما چشمتون روز بد نبينه يه بار پسورد يادم مي رفت يه بارخود اسم و فاميل البته طرز نوشتنش هااااااااااااااااااااا آخرش هم هر دوتاش.
حالا چند مدت پيش تصميم گرفتم كه براي خودم يه وبلاگ ديگه درست كنم كه خيلي از حرفهارو دردها رو خيلي از چيزهارو كه نمي شه تو وبلاگي كه مي شناسنم بزنم اصلا یه جای مخفی می خواستم اما چی شد ؟اولا که چند مدتی ننوشتم بعد امروز که دلم حسابی گرفته بود رفتم که بنویسم دیدم ... باز همون داستان همیشگی انگار من طلسم شدم مثل عشق یکی وبلاگ یکی و... و این که اگه من شامس داشتم!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟
ادامه داره...
تو بانک یکی هست که کارهای پست و آوردن نامه هارو ...انجام می ده هروقت نسیم و بهاره می خوان از نا امیدی حرف بزنن و سقه سیاه بودن اونو مثال میزنن گویا مدام می گه اگه من شامس داشتم؟!! البته من تا اون روز نشنیده بودم ...اون روز رفتم بانک کار شرکت خودمون بود اما من پیش نسیم منتظر بودم یکی از شرکتا کادو آورده بود به نسیم گفتم هرچی باشه مال من اونم گفت باشه خلاصه اینارو دق مرگ کرد تا بده از شانس خوب نسیم ساعت بود چون نسیم غیرطلا چیزی نمی تونه استفاده کنه منم خیلی خوشحال همون جا دستم کردم شبم باهاش رفتم مهمونی ٬ حالا از موضوع پرت نشیم اما این آقای شامس اومد از کنارمون رد بشه نسیم گفت حالا این صحنه رو داشته باش گفت آقای ... به شما هم ساعت دادن که دیدم چشتون روز بد نبینه مسلسل وار این کلمه شامس بود که از دهنش شلیک می شد بیرون وایییییییی عصبی شده بودم نسیم هم هی می زد به پام می گفت می بینی؟وقتی تو غر می زنی می گم می شی عین این نگو نه ...
پ.ن.
اون آقا هم کادو گرفته بودا نکته کنکوریش اینجاست که با این که کادو گرفته بود باز من نمی دونم این شامس نبودنش کجاش بوده؟؟؟؟!!!
یه دوست دارم که اسمش شمسیه یه دختره فوق العاه شاد وو سر زنده همیشه به شوخی می گه اگه من شانس داشتم اسممو می ذاشتن شمسی
حسرت
از من رمیده یی و من ساده دل هنوز
بی مهری و جفای تو باور نمی کنم
دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این
دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم
رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید
دیگر چگونه عشق ترا آرزو کنم
دیگر چگونه مستی یک بوسه ترا
دراین سکوت تلخ و سیه جستجو کنم
یاد آر آن زن ‚ آن زن دیوانه را که خفت
یک شب بروی سینه تو مست عشق و ناز
لرزید بر لبان عطش کرده اش هوس
خندید در نگاه گریزنده اش نیاز
لبهای تشنه اش به لبت داغ بوسه زد
افسانه های شوق ترا گفت با نگاه
پیچید همچو شاخه پیچک به پیکرت
آن بازوان سوخته در باغ زرد ماه
هر قصه ایی که ز عشق خواندی
به گوش او در دل سپرد و هیچ ز خاطره نبرده است
دردا دگر چه مانده از آن شب ‚ شب شگفت
آن شاخه خشک گشته و آن باغ مرده است
با آنکه رفته یی و مرا برده یی ز یاد
می خواهمت هنوز و به جان دوست دارمت
ای مرد ای فریب مجسم بیا که باز
بر سینه پر آتش خود می فشارمت
جمعه با یک کارت میهمان رفتم دیدن این باشگاه که گویا تو خیلی از کشورها شعبه داره تقریبا از یک ماه پیش دارم می رم یعنی دقیقا از۵آوریل اما باشگاه ایرانیها ثبت نام کردم یک کم رفت و آمدش اذیتم کرد و فقط ام ۳روز در هفته بود اما به جاش مربی خیلی خوبی داشت و من چند تا دوست ناب پیدا کردم...خلاصه خوب بود اما این باشگاه که تو یه سنتره و نزدیک خونه هم هست برای خودش بهشت کوچیکیه از اول می میرم اونجا باشد که .. .نزدیک خونه است هر وقت بخوام می رم تا ۱۱ شب بازه کلی مزیت داره زیادم گرونتر از اونجا نیست.فكر كنم بشه از اينجا به عنوان يه جا براي خستگي در كردن استفاده كرد.
برنامه مسافرتمو كنسل كردم مي خوام دقيقا ۳ماهه ديگه برم مسافرت اميدوارم باز مجبورنشم نرم يا تغييرش بدم بدجوري احتياج به يك آرامش دارم مسافرت قبلي كه به فنا رفت... ـ ويزا علي تموم شده بود اما هيچ كس نفهميده بود ما هر ۴تا بليط و با هم داديم و بارها هم با هم بعد علي كه كنسل شد بارهارو هم به ما تحويل ندادن اين شد كه تو چله زمستون بدون لباس بدون چمدون بدون شير خشك بدون پوشك بچه بدون ... رسيديم ايران و مابقي بدبختيها كه تا وسطاي مسافرت ما بوديمو همون يك دست لباس تنمون و اطرافيان سوغاتي نگرفته -
صبحها هراسون بيدار مي شه بعد كه مي بينه هستم اون دهن گشادش و باز مي كنه و مي خنده! بعد كلي با هم خوش مي گذرونيم حتي گاهي مي ريم تا بيرون اما امان از اون لحظه كه پرستارش بياد با اين كه خيلي دوسش داره اما چون اومدن اون يعني رفتن من اون و به سمت در هول مي ده و جيغ مي كشه و منو به سمت خونه هول مي ده و جيغ مي كشه از اون جيغا كه بهش مي گن جيغ بنفششششششششش
از روز قبل می گه که تب داره هی زنگ می زنه و با صدایی که از شدت ضعف شنيده نمي شه می گه احساس می کنم تب داره . منم که کلی کار دارم بالاخره شب وقت می کنم زنگ می زنم بر خلاف همیشه جواب نمی ده اس ام اس می دم که آر يو بتر؟ و سرم به بالش نرسيده مي خوابم صبح نگرانش مي شم ساعت ۱۰ زنگ مي زنم كه ببينم خوبه باز با صداي از ته چاه در اومده جواب مي ده! مي گم بهتري ؟ مي گه نه هنوز تب دارم بهش مي گم پاشه دوش بگيره و اين كه دوباره زنگ مي زنم ببينم بهتره يا نه دفعه بعد كه زنگ مي زنم مي بينم كه صداش خوبه و رفته دفتر مي گه بالاخره بهم گفتي ! همينو اين همه مدت مي خواستم بشنوم ...
چرا من این همه عاشق این هستم که صبح از خواب بیدار شم پرده اتاق و بزنم کنار و ببینم برف اومده...
ادامه مطلب
