| تعجب | ||
|
در حاشیه یکی از پارکهای بزرگ شهر از کتاب در حد توانستن
نوشته
شده توسط بوف بینا در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 22:29 | لینک
|
|
||
| شنيدم كه چون قوي زيبا بميرد | ||
|
شنيدم كه چون قوي زيبا بميرد
نوشته
شده توسط بوف بینا در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 21:12 | لینک
|
|
||
| بیکرانه | ||
|
در انتهای هر سفر
در آیینه دار و ندار خویش را مرور می کنم این خاک تیره این زمین پاپوش پای خسته ام این سقف کوتاه آسمان سرپوش چشم بسته ام اما خدای دل در آخرین سفر در آیینه به جز دو بیکرانه کران به جز زمین و آسمان چیزی نمانده است گم گشته ام ‚ کجا ندیده ای مرا ؟ حسین پناهی روحش شاد
نوشته
شده توسط بوف بینا در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 19:52 | لینک
|
|
||
| تولدت مبارک خواهر خوبم | ||
|
امروز تولد بهترین خواهر روی زمین
و یه جورایی به خاطر اون بود که تصمیم گرفتم اینجا رو شروع کنم. بازم تولدت مبارك . ان شاالله 100 سال زنده باشي
نوشته
شده توسط بوف بینا در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 14:25 | لینک
|
|
||
| به نام خداوند بخشنده و مهربان | ||
|
در زندگي زخم هايي هست كه مثل خوره روح را آهسته در انزوا مي خورد و مي تراشد. اين دردها را نمي شود به كسي اظهار كرد، چون عموما عادت دارند كه اين دردهاي باورنكردني را جزو اتفاقات و پيش آمدهاي نادر و عجيب بشمارند و اگر كسي بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاري و عقايد خودشان سعي مي كنند آنرا با لبخند شكاك و تمسخر آميز تلقي بكنند . زيرا بشر هنوز چاره و دوائي برايش پيدا نكرده
نوشته
شده توسط بوف بینا در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 14:10 | لینک
|
|
||
| دوباره به آفتاب سلامی دوباره دادم! | ||
|
سلام می کنم به باد،
یغما گلرویی
نوشته
شده توسط بوف بینا در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 12:1 | لینک
|
|
||