| ... ولنتاین | ||
و من از عشق هیچ نمی دانستم که اگر می دانستم چرا ... گذشت... مثل همه روزها! مگر می شود من این چنین دچار روزمره گی شوم ... حتی در خاطرم هم نمی گنجید که من با خود این گونه تا کنم ... یعنی من زنده ام ؟ پس این بوی مردار از کجا به مشام می رسه؟ خدایا یعنی امیدی هست به دوباره زنده شدن؟ یاد بچه گیهایم به خیر چه عاشقانه و آرام گذشت اما این من بودم من بزرگ من عاقل من مثلا بالغ که با خودم این کردم که نباید می کردم ... در اتاقی تنها نشسته ام و اقلام نجومی صاحبان شرکت را جابجا می کنم ... هر کجا می روم چنان کار می کنم که به سختی حاضر می شوند آنجا را ترک کنم اما اینبار حتی دل به کار هم نبسته ام ... اصلا من دارم چه کار می کنم ؟ من حالم خوبه؟؟؟؟؟؟؟
نوشته
شده توسط بوف بینا در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 12:45 | لینک
|
|
||
| ... قول دادم عمل نکردم | ||
|
چند روز خوب نیستم ... حتی کارهام مونده ... به ترناس عزیز قول دادم تو بازی كتاب هاي ناتمام شرکت کنم اما ... اما همینجا قول می دم که یک کم که حالم خوب بشه اولین آپ اون باشه...
نوشته
شده توسط بوف بینا در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 9:37 | لینک
|
|
||
| ... سکوت | ||
|
تا حالا شده...!!! تا حالا شده هر چی بیشتر سعی کنید کمتر نتیجه بگیرید! سعی می کنم اوضاع رو که از نظر بقیه - مگهچه اش رو ـ درست کنم اما یک دفعه تو بدترین حالت به هم می ریزه و من باز به هم می ریزم نمی دونم چه کار کنم ... و باز دچار همون سکوت لعنتی می شم
نوشته
شده توسط بوف بینا در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 9:15 | لینک
|
|
||
| ...پس این ها همه اسمش زندگی است | ||
|
منظومه ها
پس این ها همه اسمش زندگی است حسین پناهی
نوشته
شده توسط بوف بینا در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 10:25 | لینک
|
|
||
| ... باز | ||
|
و من باز خسته تر از آنم که باز سعی کنم...
پ.ن. کاش اینهمه قضایا رو نمی پیچوندیم... اصلا کاش یک کم ساده تر می گرفتیم زندگی رو...
نوشته
شده توسط بوف بینا در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 12:41 | لینک
|
|
||
| ...باز دارم سعی می کنم | ||
|
باز دارم سعی می کنم که زندگی و آسون بگیرم ... باز دارم سعی می کنم یک کم برای خودم زندگی کنم... باز دارم سعی می کنم از زندگیم لذت ببرم ... باز دارم سعی می کنم یک کم آروم باشم ... باز دارم سعی می کنم یک کم خوشبین باشم ... باز دارم سعی می کنم مثل آدم آهنی نباشم ... باز دارم سعی می کنم غیر مسیر خونه و سر کار جاهای دیگه هم برم ... باز دارم سعی می کنم یک کم هیجان داشته باشم ... باز دارم سعی می کنم جوری رفتار کنم که احساس کنم زندگی و زنده بودن و ... باز دارم سعی می کنم این همه محبت و عشقی ـ که مثل تمام آدما تو وجودم ـ که به زور خفه کردم تو وجودم رو آزادش کنم ... باز دارم سعی می کنم ...
پ.ن. آریا دیشب تب کرد ومن باز به هم ریختم ...
نوشته
شده توسط بوف بینا در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 8:56 | لینک
|
|
||
| ... وز خواب خوش مستی بیدار نخواهم شد | ||
|
من مست می عشقم هشیار نخواهم شد
وز خواب خوش مستی بیدار نخواهم شد امروز چنان مستم از بادهی دوشینه تا روز قیامت هم هشیار نخواهم شد تا هست ز نیک و بد در کیسهی من نقدی در کوی جوانمردان عیار نخواهم شد آن رفت که میرفتم در صومعه هر باری جز بر در میخانه این بار نخواهم شد از توبه و قرایی بیزار شدم، لیکن از رندی و قلاشی بیزار نخواهم شد از دوست به هر خشمی آزرده نخواهم گشت وز یار به هر زخمی افگار نخواهم شد چون یار من او باشد، بییار نخواهم ماند چون غم خورم او باشد غمخوار نخواهم شد تا دلبرم او باشد دل بر دگری ننهم تا غم خورم او باشد غمخوار نخواهم شد چون ساختهی دردم در حلقه نیارامم چون سوختهی عشقم در نار نخواهم شد تا هست عراقی را در درگه او باری بر درگه این و آن بسیار نخواهم شد
پ.ن. خدایا بیا آشتی!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ التماس به خدا شجاعت است. اگر برآورده شود، حاجت، اگر برآورده نشود، حكمت است.
نوشته
شده توسط بوف بینا در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 14:59 | لینک
|
|
||
| امتحان دشوار | ||
|
چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.
ادامه مطلب
نوشته
شده توسط بوف بینا در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 11:25 | لینک
|
|
||
| ...نیاز | ||
|
وقتی که دیگر نبود ،
من به بودنش نیازمند شدم. وقتی که دیگر رفت ، من در انتظار آمدنش نشستم. وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد ، من او را دوست داشتم. وقتی که او تمام کرد ، من شروع کردم . وقتی او تمام شد ، من آغاز شدم . و چه سخت است تنها متولد شدن ، مثل تنها زندگی کردن مثل تنها مردن … دکتر علی شریعتی
نوشته
شده توسط بوف بینا در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 13:43 | لینک
|
|
||
|
بهت می گم : برام یه شعر بذار ...
بهم می گی : تو دیگه استاد شدی برا خودت!!!! اما من دلم می خواد برام شعر بذاری ! چرا همیشه همینطوره تا وقتی برات زیاد فرقی نمی کنه همه چیز خوب پیش می ره اما وای به حالت اگه...اینو بارها تجربه کردم نو همه روابط زندگی این اصل جریان داره !!!!
نتیجه : باید سعی کنم هیچ وقت استاد نشم
نوشته
شده توسط بوف بینا در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 11:45 | لینک
|
|
||
| ...سخت تر از سنگ داغتر از بوسه | ||
|
هرگاه آسمان اخمهایش را به سویت نشانه رفت ... سایبانی خواهم شد برایت سخت تر از سنگ . . . داغتر از بوسه . . . . . . نمیدانم چرا وقتی به تو فکر میکنم دلم هوای خودم را میکند !! رویاهایم دیدنی است . . . آدم دلتنگ که می شود چه کارها که به ذهنش نمیرسد وگاه غم را گره میزند بر ابروان ، تا در پس آن دمی شود جاری در هوا . . . . . . که آه ه ه چه تلخنـــــــــد اين لحظه ها!. . . خوب میدانم که نمیدانم . . . اما کاش تو بدانی . . . هر چند كه بايد از خيلی چيزها بنويسم تا تو بعدها شــــــاید برايم خيلی چيزها بگويی. . . بگذاريم كه دوستت دارمهای سبز ، پيچكی شود بر اندیشهای خاکستریمان . . زمان آن را ندارم كه هر چه دلم می خواهد بگويم. هرگاه آسمان اخمهایش را به سویت نشانه رفت ..... سایبانی خواهم شد برایت سخت تر از سنگ . . . داغتر از بوسه . . . ادامه مطلب
نوشته
شده توسط بوف بینا در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 11:6 | لینک
|
|
||
| ... من چه کار کنم | ||
|
دوره گذاشتن ...
قبلا کار من طوری بود که تا ۹شب کار می کردم خلاصه بعد کلی نذرو نیاز کارم تا ساعت ۵بیشتر طول نمی کشه برام بیشتر تفریح اما امان از دست این خواهر گرام.بگید چرا؟ باهاشون دوره گذاشته تا اینجاش مشکلی نیست - من خودمم بودم - اما من چیزی نگفتم نکته اش میدونید کجاست این که قبلا تمام قرارها شب بود که من نمی تونستم برم یا اگر هم می رفتم با بدو بدو و مرخصی گرفتن اما حالا تبدیل شده به ظهر
نوشته
شده توسط بوف بینا در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 9:27 | لینک
|
|
||
| ...من هوای موندم نیست | ||
|
بهارم مثل زمستون می مونه
دنیای به این بزرگی واسه من ایرج جنتی عطایی
نوشته
شده توسط بوف بینا در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 11:16 | لینک
|
|
||
| افسوس ، با تو رفت مرا آنچه مانده بود | ||
دختر جامهمچون ونوس کز صدفی سر برون کشید نادر نادرپور
نوشته
شده توسط بوف بینا در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 14:25 | لینک
|
|
||
| ...دیدی ای غمگین تر از من | ||||
نوشته
شده توسط بوف بینا در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 14:18 | لینک
|
|
||||
| !!!...تا حالا شده | ||
|
تا حالا شده انقدر کاری و انجام ندید که وقتی بخواید انجامش بدید بشه براتون مصیبت... حالا این قضیه منه ...!!!!!!!!!!!!!!!!!
نوشته
شده توسط بوف بینا در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 10:23 | لینک
|
|
||
| ...یادمان باشد فردا حتما ,ناز گل را بکشیم | ||
|
یادمان باشد به دل کوزه آب ,که بدان سنگ شکست... بستی از روی محبت بزنیم!! تا اگر آب در آن سینه پاکش ریزند...آبرویش نرود...! یادمان باشد فردا حتما ,ناز گل را بکشیم.. حق به شب بو بدهیم... و نخندیم دیگر به ترکهای دل هر گلدان...!! وبه انگشت نخی خواهیم بست,تا فراموش نگردد فردا..! زندگی شیرین است! زندگی باید کرد... و بدانم که شبی,خواهم رفت..!!!!!!!! و شبی هست که نباشد پس از آن,فردایی.....!!!!
نوشته
شده توسط بوف بینا در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 7:55 | لینک
|
|
||