تبليغاتX
بوف بینا بوف بینا

 

 

 

 

 


                همچنان هستم ...
 
 

این روزها همه چیز خوب من همچنان کلاسهام رو می رم همچنان روزها و شبها رو می گذرونم همچنان آریا شب به یه بهانه ای میاد بهم سر می زنه همچنان من قربون صدقه اش می رم همچنان یکی از بزرگترین آرزوهام اینه که کاش انقدر ایران خوب بود که من دلم نمی خواست مهاجرت کنم هنوزم می گم خدایا می شه برگردم ... همچنان دلتنگ مادرم می شم همچنان ماشین برام بهترین جا برای گریه کردنه... چیه ؟؟ بهتر از دستشویی که :))

دقت کردین گاهی زندگی روی دور کند می افته گاهی نه با سرعت پیش می ره الان زندگیم از لاک پشت هم آرومتر راه می ره منم که عاشق هیجان اینه که این روزا هی سکوت می کنم ... دیروز برای کاره واجبی می خواستم به لیلا نامی زنگ بزنم بعد سرچ می کنم توی موبایلم لیلا بعد شماره لیلا دوستمو می بینم بعدیادم می ره کار واجبم و به اون زنگ می زنم و کلی خوش می گذره می خوام بگم کاش همیشه می شد دنیا رو اینطور آسون گرفت ...

اگه به من بگن یه واژه و یه صفت رو می تونی ازدنیا می تونی حذف کنی خیانت لعنتی رو از از ریشه می خشکوندم ...


۱. با هم سر مذهبمون بحثمون می شه من بهش می گم خانوم چرچ...! اون به من می گه خانوم مسجد...!!

۲.عالی من عاشق کامنتات هستم بابت این که این همه خوبی ازت ممنونم عزیز دلم ... امسال دلم نمی خواد به تولدم فکر کنم می دونی که چرا؟؟؟ شایدم امشب نوشتم اما قول می دم این بار با هم کیک شکلاتی رو بخوریم قول می دم بهت ...

عالی پشیمون شدم امشب یا فردا می نویسم پس ...

به زودی صاحب این وبلاگ متولد خواهد شد

   نوشته شده توسط بوف بینا در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 11:36 | لینک  | 
 
 
                علی جان به بلاگفا و جمع دوستا خوش اومدی
 
 

http://gems.blogfa.com/

دیروز همه اومدن خیلی خوشحالم خیلی ... بعد افطار علی قول گرفت که براش وبلاگ درست کنم ...این آدرس وبلاگ علی خواهر زاده من هستش فکر کنم خوشحال بشه بهش سر بزنید فقط یه مشکل هست اونم این که فارسی نمی تونه بنویسه و... اگه براش انگلیسی بنویسید خیلی بهتر می شه از حالا ممنونم که خوشحالش می کنید به زودی خانوادگی خواهیم نوشت فعلا کامپیوتر من خونه خراب کلا خانواده از یه لپ تاپ استفاده می کنیم  که اونم از وقتی آریا اومده به کسی نوبت نمی رسه ...

توی این شبهای عزیز بیاید همه برای هم دعا کنیم من سعی می کنم همه اتون رو به اسم یاد کنم ان شاالله سال خوبی برامون رقم بخوره ...

خدایا ازت برای سال گذشته خیلی ممنونم ...

   نوشته شده توسط بوف بینا در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 11:7 | لینک  | 
 
 
                عرضی نیست جز...!
 
 

این روزها کارم نوشتن پست موقت ... می نویسم تموم که می شه می گم شما چه گناهی کردین که هی باید غر زدنهای من رو گوش کنید مگه شما شریک همه خوشیهام هستین که حالا بخوام تمام دردهام رو آوار کنم رو سرتون این که این روزها هی نمی نویسم هی بوق می زنم هی ...

روزهای اول ماه رمضون خیلی سخت بود اما الان دیگه عادی شده  من که می گم این آدمیزاد قابلیت همه چیز رو داره هی بگین نه ؟

زنگ زدم به موبایل مدیر صرافی که چیزی بپرسم جواب نداده دو دقیقه بعد حاج آقا خودش زنگ زده می گه : وزیر خارجه امر بفرمایند... یکی از خنده هامو می کنم و حرفمو می گم بعد که قطع می کنم می گم خوبه نوگل همه رو مطلع کرده ... راستی رییس جم هورر جان از کی من سفرهامو شروع کنم

دیگه عرضی نیست جز این که می بوسیمتان

به کامنتهای پست قبل هم جواب دادم

 

   نوشته شده توسط بوف بینا در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 1:18 | لینک  | 
 
 
                گول خوردین ....
 
 بوقققققققققققققققققققققق

بوق

بوق

دینگ دینگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ دینگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ بوققققق

 

   نوشته شده توسط بوف بینا در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 22:57 | لینک  | 
 
 
                از جنس مادر ...
 
 
انگار دعای یکی از جنس مادر این روزها دنبالمه همه چیز خوب پیش می ره زندگی جریان داره ...من خوشحالم ...خدا  رو حس می کنم ...کلی آدم خوب اطرافمه ...دلم داره آروم می گیره ...تو این طور تصور کن ...بعد یه رانندگی خیلی طولانی وقتی می رسی به یه برکه خیلی خوشگل با یه عالمه گل کنارش باد داره می وزه یه باد ملایم تا چشم کار می کنه گل و سبزه است و صدای آب ... چه حسی داری من اینطوریم حداقل امروز اینطوریم همین هم غنیمت برای من ...

   نوشته شده توسط بوف بینا در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 15:31 | لینک  | 
 
 
                مثل گربه ...
 
 

این هندی ها با توجه به باور خودشون ! همون مساله تناسخ فکر کنم همه قبلا گربه بودن بعد شدن آدم ... بر عکس ما ایرانیها که یا ببریم با پلنگیم یا روباهیم یا کفتار یا ... بازم بگم ؟ نه خداییش بگم چیا دیگه هستیم ؟بگذریم ...

 اینارو گفتم که بگم میاد مثل گربه توی دست و پام می پیچه هی می گه مادام ماشینتو بشورم؟؟ و هی من می گم نه می بینی که کیفم همراهم نیست ... می رم تا ته پارکینگ برمی گردم که از خیابون رد بشم می بینم واستاده داره مثل گربه نگام می کنه ... می گم می خوای بشور! عصری میام پولت و می دم ذوق می کنه دلم ریش می شه اما اصلا به روی خودم نمی ارم ...

نشون به اون نشونی که اگه شما دیدینش من هم توی این یک هفته ،ده روز دیدمش حالا همیشه جلو چشمم بودا.. توی این ظل گرما چند بار می رم تا پارکینگ توی روزهای مختلف اما نمی بینمش ...

امروز پشت آخرین چراغ قرمز که بعدش می شه بزرگراه شیخ زاید می بینمش !مثل گربه هی می ره این ور هی می ره اون ور ذوق می کنم براش بوق می زنم توجه نمی کنه کمربندو باز می کنم از ماشین پیاده می شم دست تکون می دم میاد جلو معلوم نیست شناخته یا نشناخته پول می گیرن طرفش می گم این مال اون روزه با تعجب مثل گربه نگام می کنه چراغ سبز می شه ! مثل گربه از من دور می شه ...

با عجله می شینم توی ماشین دستمو می برم که کمربندو ببندم اما نمی شه پامو می ذارم رو گازو می رم ... من و که می شناسید همه چیز و به هم ربط می دم ... من و که می شناسید همیشه تصویر مرگم با ماشین جلوی چشمم ... فکر می کنم پس قرار بود بمیرم که این و اینجا این همه دور از محل کارش اونم پشت چراغ قرمز دیدم ... فکر می کنم که ... فکر می کنم که ... من همه چیز و به هم ربط می دم و لذت می برم از این ارتباط زنجیره ای اتفاقات ... من همیشه آدمهایی رو که توی مسیر زندگیم قرار می گیرن رو مقدس می دونم من ...

می خوام بگم که ...


برای تو که نمی خونی ....

دیشب خیلی دیر خوابیدم خیلی همه اش توی رختخوابم غلط می زدم مدام با خودم فکر می کردم یعنی من چقدر می ارزم دوستی با من بودن با من حرف زدن با من خود من سرتا پا چقدر می ارزم ...دیشب فکر می کردم چقدر سخت می شه به کسی نیت کاری رو فهموند حتی اگه بگه آره عزیزم من می دونم اما در واقع حتی به حرفت گوش نکرده یعنی اگه بگی یه بار دیگه تکرار کنه چیزی توی ذهنش نیست ...می خوام بگم این روزها با تمام عشقی که از آدمها دارم ازشون می ترسم از این که این همه بد قضاوت بشم از این که این همه بد دلمو بشکنن می ترسم از این که خودم هم روزی این کارو بکنم می ترسم ... راستی من و با چه اسمی توی موبایلت سیو کردی ؟!!!

   نوشته شده توسط بوف بینا در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 9:40 | لینک  | 
 
 
                ...
 
 کلی می نویسم همه می پره فقط می گم شت بعد می رم که بخوابم

   نوشته شده توسط بوف بینا در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 2:15 | لینک  | 
 
 
 
Free counter and web stats