تبليغاتX
بوف بینا بوف بینا - کاش بخوابم !

 

 

 

 

 


                کاش بخوابم !
 
 

چشمانت را ببند و تا ده بشمار، بگذار رویای امشبت را من بنویسم.

فکر کنم ۱۰ روزی این سریال خوابهای من طول کشید شب چشمام رو که می بستم می خوابیدم بالافاصله اما بعد اینهمه کار و خستگی و بدو بدو از ساعت ۷:۳۰ تا۱۰ شب بیرون بودن تازه بدبختی من شروع می شد خوابهایی که توی همه اشون من در خطر بودم ماری بود کوهی بود دره ای بود دریایی بود آدمی بود که می خواست به من صدمه بزنه تازه باید تلاش می کردم جونم رو نجات بدم این قضیه ۱۰ روز ادامه داشت و من هر روز خسته و به زور از خواب بیدار می شدم ... دیشب بعد مدتها راحت خوابیدم صبح دوباره زود و راحت بیدار شدم اما تا رفتم زیر دوش و آب خورد به صورتم بغض این روزهام ترکید  انگار تازه فهمیده بودم چقدر بهم سخت گذشته ... تا تونستم گریه کردم نمی دونم چرا امروز که راحت خوابیده بودم ؟! نمی دونم چرا یکدفعه؟؟ نمی دونم اصلا چرا گاهی اینهمه دلم برای خودم می سوزه؟؟؟ ... نمی دونم!

 

جدیدا یه فکری خیلی شدید زده به سرم دانشگاهی که من دارم کلاسهای مقدماتی اش رو می گذرونم یه دانشگاه استرالیایی حالا زده به کله ام که ... بگم ؟ بگم؟...


   نوشته شده توسط بوف بینا در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 10:17 | لینک  | 
 
 
 
Free counter and web stats